شعربرای فراق برادر
برادر پشتم از داغت شکسته
دو چشمونم به خون غم نشسته
برادر کن نگاهی بر دل من
ز بعد تو شدم زار و چه خسته
برادر جان نگاه من براهت
تو رفتی و خدا پشت و پناهت
برون رفته ز کف صبر و
شعردرفراق کودک
برون رفت از کف من کودک من
گل گلخانه ی من کودک من
نبیند هیچکس این گونه داغی
نگیرد از کسی این غم سراغی
به بازیهای او خو کرده بودم
زدیده اشک خود ،جو کرده بودم
دعا دارم برای خلق دنیا
نبی